كلاس حضوري - تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 5:43
كلاسهاي دانشگاه حضوري شدن و من فقط دو روز در هفته كلاس دارم... ولي از صبح تا عصر. از مزاياي حضوري شدن كلاسها اينه كه من خيلي قدر خونه رو ميدونم.راستي يه چيز جالب... اليته جالب هم نيست تاسف باره. من توي اين دو هفته مبحث جديد درس ندادم. همون چيزايي كه ترم پيش تدريس كردم رو دوباره دارم درس ميدم! واقعا ...
خرداد ١٤٠١ - تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 5:43
راستش من دوست كم دارم. دلم دوست ميخواد. چند تا دوست كه وقتي حوصلم سر ميره باهاشون قرار بذارم. حرف بزنم. دانشگاهم شهر ديگه بود و دوستام از شهرهاي مختلف بودن كه الان هيچكدومشون رو نميبينم.........براي مصاحبه دكترا دعوت شدم. از دانشگاه خودمون. دلم لك زده براي دانشگاهم. + نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد ۱...
مهمان - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:40
زنگ در به صدا در مي آيد. همه حاضر بودن و به استقبال مهمانها رفتن. من توي اتاقم بودم بر سر دو راهي كه بروم يا در اتاق بمانم. بعد اينكه مهمانها وارد شدند و سنگيني فضا را حس كردم ترجيح دادم بيرون نروم. ب
تولد ٢٤ سالگي - تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 14:52
ديروز تولدم بود. يك تولد مفصل گرفتيم. خيلي وقت بود دلم يه دورهمي دوستانه ميخواست روز تولدم. مامانم و خواهرام و خالم همشون زحمت كشيده بودن. باند و رقص نور هم كرايه كرده بوديم. اخر مراسم كه هوا تاريك شده بود چراغها رو خاموش كردم. زير رقص نور خودم رو سپردم به آهنگ. با تمام انرژي رقصيدم. با تمام وجود. ه...
ابر بهاري - تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 14:52
معمولا صبحها حس خوبي دارم. حس تازگي و سرزندگي. حتي آماده كردن صبحانه برام لذت بخشه. امروز صبح كتري رو گذاشتم رو اجاق و رفتم سراغ پيانو، آهنگ امواج دانوب رو تمرين كردم. هوا ابري بود. وقتي داشتم با ماما
تابستان امسال - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 17:42
چهار ماه تمام شد و دوازده ماه دیگر از خدمت سربازی اش باقی مانده. امروزآخرین روز مرخصی بود راهی شد ولی زود برمیگردد.زنگ زدم.اتوبوس حرکت کرده بود. گفت برایم شعر بخوان. اولین بار بود که چنین خواسته ای از
عروسی - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 17:42
دو روز پیش برای مراسم عروسی یکی از اقوام تبریز رفتیم. خوب بود. با اینکه خیلی خسته شدیم ولی دلی از عزا دراوردیم. از اول تابستون جایی نرفته بودیم و بهانه ای شد تا کمی بگردیم. روز عروسی موهامو شینیون کرد
آزمون رانندگی - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 17:42
امروز امتحان عملی رانندگی داشتم. خب...متاسفانه قبول نشدم و تمام روز دمغ بودم. خیلی ناراحت شدم. ولی تجربه نشان داده وقتی ناراحتی درواقع داری یک دور باطل رو طی میکنی در ذهنت. و این خوب نیست.باید یک جایی
خاکستری - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 17:42
تیر ماه 97 روز های اول تابستان دایی, هستی را به ما میسپرد تا خود به کارهایش رسیگی کند. ماندن در خانه ی ما برای دختر دایی هشت ساله ام, هستی هم تنوعی بود و هم فرصتی برای جا کردن خود در دل ما. این را ا
جمعه ي زمستاني - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 17:42
جمعه ها خيلي سخت ميگذرد. مخصوصا وقتي در خانه بنشيني و تنها بماني. و پدر و مادرت تا عصر مشغول مراسم عزاداري يكي از اقوام باشند. شهر را برف پوشانده و من فقط از پنجره نظاره گر هستم. دلم لك زده براي هواي زمستاني. فردا ميزنم بيرون و قدم ميزنم. نميخواهم زمستان امسال هم مثل پاييزش از دستم برود. روز به روزش...
نا کجای ذهن - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 17:42
هیچوقت یادم نمیرود ترم اول دانشگاه را. تابحال چنین سرمایی را تجربه نکرده بودم. سوز تبریز و غربت با هم همراه بودند.از شانس ما دانشکده مان در دست تعمیر بود وکلاسهای موقتیمان سرد بودند. در کلاس کاپشنهاما
بی تو بسر نمیشود... - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 17:42
میگه وقتی سر پستم حوصلم سر میره. چند تا رمان پیدا کردم میخونم. تعجب کردم! آخه هیچوقت رمان نمیخوند. گفتم چه رمانی؟...: ناطور دشت، شازده کوچولو... بعضی وقتا هم کتاب آزمون نظام مهندسی. میگم پاییز خیلی زود گذشت. میگه برا تو زود گذشت. اینجا روزا تمومی ندارن. میگم کی میای؟ میگه بیام که چی بشه؟ وقتی میام ب...
راز - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 17:42
ديروز بطور اتفاقي كتاب راز رو خوندم. كتاب معروفي كه يك دوره خيلي زبانزد بود و هر جا ميرفتم صحبت از اين كتاب بود. اما من نخونده بودم اين كتاب رو. ديروز اوايلش رو خوندم. درباره ي قانون جذب و اينكه روي هر چيزي تمركز كني بدست خواهي اورد. شب موقع خواب روي كاغذ نوشتم: فردا ساعت هشت بيدار خواهم شد. صبح خود...
آشنایی با ثریا - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 23:13
مادرش بسیار مذهبی بود. علیرغم جوانیش بسیار ساده زیست بود و از تجملات گریزان. واین صفت شاخص خانواده ی مادریش بود.صفتی که از جدشان "میر اسماعیل خان" که سیدی ساده زیست و بسیار سخت گیر بود،به ارث برده بود. فی الجمله میر اسماعیل خان به قول مردمان آنزمان بسی مومن و به قول امروزیها بسیار خشک مذهب بود. مادر...
عصر پاییز - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 23:13
ظرف غذا را در کیسه ای پیچیدم و از خانه بیرون زدم.خوشحال بودم چراغ زن همسایه خاموش است.کسی نبود که مرا بپاید.حداقل تا وقتی که کوچه را میپیمایم.چراغ سرکوچه چشمک زنان به کوچه نور میتابید. چنار ها دو طرف خیابان به صف شده بودند و شاخ و برگشان شلق شلق کنان هیاهو به پا کرده بودند. باد بر صورتم ضربه میزد و ...
... - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:33
برای تسویه دانشگاه اومدم تبریز. خونه ی خواهرم،آیلار تبریزه .اونجا میمونم تا زمانیکه کارم تموم شه.روز اول تولد خواهر زاده بود و یه جشن مختصر گرفتیم. روز دوم هم رفتیم بازار. وقتی برگشتیم خیلی خسته بودم. صدای جر و بحث از اتاق بغلی میشنیدم. چشمامو بستم خودمو به خواب زدم.چیزی متوجه نمیشدم. صدا ها آهست
سلام علیک - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 3:16
خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی دل به دلم نه که تو گمشده را یافتی هم تو سلام علیک هم تو علیک السلام طبل خدایی بزن کاین ز خدا یافتی خواجه تو چونی بگو در بر آن ماه رو آنک ز جا برترست خواجه کجا یافتی ساقی رطل ثقیل از قدح سلسبیل حسرت رضوان شدی چونک رضا یافتی ای رخ چون زر شده گنج گهر برزدی وی تن
طعم خوش زندگی - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 3:16
بچه موجود شیرینیه.مخصوصا از نوع خواهر زاده اش. انقدر شیرین اسمم رو صدا میزنه که هر بار از ته دلم جانم جانم نثارش میکنم...با من خوب جور شده.طوری که مامانش وقتی کاری داره به میسپاره و ساعتها با هم مشغول میشیم...خواهرم میگه تو رو همسن خودش میدونه.... بچه ها انرژی بخشند. خدایا ! به همه ی بچه ها شادی هدی...
اسفند - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 3:16
اسفند مهربان تمام شدی! مثل همیشه گشاده رو بودی با سخاوت عطر مهرت را به فروردین هدیه میدهی و اینچنین ارام وبیصدا سال را حسن ختام میشوی ........................................ به هریک از ماه های سال حس متفاوت دارم.هر کدام رنگ و عطر خود را دارند. + نوشته شده در دوشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۵ساعت 1:0 توسط پری...
عید و درس - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 3:16
5 روز اول عید نوروز با دید و بازدید های پی درپی سپری میشود.برخی افراد ایل و طایفه هستند که اگر سالی یک بار در همین ایام نوروزی هم نبینی خدا داند چه زمانی با انها روبرو خواهی شد . امسال دل و دماغ دیدن چنین افراد و شنیدن تعارفهای خشک و الکی رانداشتم و فقط به دیدن اقوام نزدیک رفتم. دید و بازدید ها تما